برگریز ستاره
همین حالا خدا در سینه ی توست...
وقتی كه بامدادان
مهر سپهر جلوه گری را
آغاز می كند
وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را
با ناز و كرشمه ز هم باز می كند
آنگه ستاره سحری
در سپیده دم خاموش می شود
آری
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام
و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
خاموش گشته ام
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت
11:45 توسط ستاره| |


