برگریز ستاره
همین حالا خدا در سینه ی توست...
خنده ام یادم رفته... چطور می خندیدم؟! ریز ریز می خندیدم یا بلند؟!!! شاید دستان تو خنده بر لبانم بیاورد سِودای من... ستاره بنويس خواستنم از جنس گل ابريشمه بنويس پاكي من پاكي نوروشبنمه دلم يك ورق پاره ي نازك است دلم را مچاله نكن نگو اين كه يك كاغذ باطله است به سطل زباله حواله نكن hhh دلم دفتري كاهي است ورق هاي آن را نكن زود زود بيا بعضي از صفحه ها را بخوان از اول ببين حرف ، حرف تو بود اگر باز از دست من دلخوري بيا اين « ببخشيد » هم مال تو نرو صبر كن، يك كمي صبر كن بيا اصلاً اين دل دلم مال تو عرفان نظر آهاري وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره کرده ام باشد برای روز مبادا...! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا وجود ندارد آن روز هر چه باشد روزی شبیه امروز روزی شبیه فردا روزی درست شبیه این روزهای ماست اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد hhh وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها هر روز بی تو روز مباداست...... هر چی خواستم فکر کنم یه چیزی واسه این روزا بنویسم دیدم نع... نمیشه! همین شعر قشنگ زنده یاد، قیصر امین پور، کافیه جای همه حرفای نگفته ی من! عیدتون مبارک... این روزها که میگذرد، هر روز احساس میکنم که کسی در باد فریاد میزند احساس میکنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا میزند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است آن روز ناگزیر که می آید روزی که عابران پیاده یک لحظه وقت داشته باشند تا سربلند باشند و آفتاب را در آسمان ببینند آن روز پرواز دستهای صمیمی در جست وجوی دوست آغاز می شود روزی که روز تازه پرواز روزی که نامه ها همه باز است روزی که دست خواهش کوتاه روزی که التماس، گناه است و فطرت خدا در زیر پای رهگذران پیاده بر روی روزنامه نخوابد و خواب نان تازه نبیند روزی که روی درها با خط ساده ای بنویسند: تنها ورود گردن کج ممنوع روز وفور لبخند، لبخند بی دریغ لبخند بی مضایقه ی چشم ها... hhh ای روز های خوب که در راهید ای جاده های سخت گمشده در مه ای روزهای سخت ادامه از پشت لحظه ها به در آیید ای روز آفتابی ای مثل چشم های خدا آبی ای روز آمدن ای مثل روز آمدنت روشن این روزها که میگذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم اما با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم...؟؟؟ خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عظیم را بر جانم ریز... خدایا به من توفیق تلاش در شکست، صبر در ناامیدی، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوستم بدارند، روزی کن... خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم... "دکتر علی شریعتی" 
![]()
همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس
بنويس قصه زياده ولي كاغذم كمه
بنويس نامه نويس
بنويس خواستن من شمردني نيست بنويس
بنويس دل كه به خاك سپردني نيست
بنويس
بنويس خسته شدم اونقده خسته كه نگو
همه دلتنگي من كه گفتني نيست بنويس
بنويس نامه نويس
بنويس وقتي تو نيستي انگاری یه چيزي نيست
بنويس نامه نويس




